قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3444
تاريخ الفي ( فارسى )
اندرون شهر آتش و نفت بر آن برجها مىانداختند مطلقا اثر نمىكرد . و فرنگان رقصكنان و فريادزنان برجها را به جانب شهر مىكشيدند . و با خود يقين كرده بودند كه همين لحظه شهر را خواهند گرفت . مردم شهر و سپاه او از آن جهت كه هرچند آتش مىانداختند ، اثر نمىكرد بسيار نااميد شده كس پيش صلاح الدّين فرستاده معروض داشتند كه فرنگان اينچنين كارى كرده و از سه طرف شهر به اين نحو هجوم آوردهاند و چون آتش ما بر ايشان درنمىگيرد ، ايشان دليرانه خود را به جانب شهر مىكشند و در هر برجى پانصد كس سوار شده آنچنان گردونهها را تعبيه كرده كه به اندك اشاره چنان بر روى زمين مىدود كه هيچ اسبى تازى به آن سرعت نمىتواند دويد . غرض كه اگر در باب امداد ما فكر كردى اميد خلاص هست ، و الّا شهر را عنقريب مىگيرند و تمام مسلمانان را به قتل مىرسانند و زن و فرزند ما را اسير مىكنند . صلاح الدّين چون اين خبر شنيد ، فى الحال با جميع سپاه خود سوار شده روى به آن طرف نهاد ، و از اطراف و جوانب ايشان فوجها تعيين كرد كه شايد ايشان دست از شهر بازداشته به دفع اينان پردازند . فرنگان اوّل حال مطلقا متوجّه ايشان نمىشدند و همچنان متوجّه گرفتن شهر بودند . آخر الأمر ، چون ديدند كه سپاه بيرون بيداد مىكنند و عنقريب است كه از خندق ايشان گذشته به اندرون درآيند ؛ چه ، آن جماعت قليل ايشان از براى محافظت خندق گذاشته بودند از مقاومت و مدافعت سپاه بيرون عاجز آمده ، فرياد برآوردند ، چنانچه فرنگان دانستند كه نگاهبانان خندق مغلوب شدند . بنابراين ، سپاه خود را به دو قسم ساخته ، قسمى را به دفع سپاه بيرون فرستادند و بعضى را همچنان بر برجها كه مىكشيدند . تا آنكه به ديوار حصار شهر نزديك شدند . و مسلمانان اندرون قرار به آن دادند كه شهر را همين لحظه خواهند گرفت ؛ چه ، آنها را هيچ حيله در دفع آن برجها نمانده بود . در اين وقت حق سبحانه تعالى سببى ساخت كه موجب زوال آن طايفه شد . [ 169 الف ] و كيفيّت آن لطف الهى را چنين آوردهاند كه شخصى از مردم دمشق كه هميشه اوقات را به شعبدهبازى و اقسام آتشبازى و تركيب ادويه كه آتش را قوّت مىدهد صرف مىكرد در شهر عكّا بود ، و يكى از اهالى عكّا بر حقيقت احوال او اطّلاع داشت . او را طلب داشته گفت كه « اى مرد ! آدمى تو ، مسلمانى و مىبينى كه مسلمانان را چه روز پيش آمده . هرچند آتش در اين برجها مىاندازند فايده نمىكند . عنقريب است كه كفّار اين شهر را مىگيرند و تمام مسلمانان را به قتل مىرسانند و زن و فرزند ايشان را به اسيرى مىبرند . اگر توانى كارى كرد كه اين برجها سوخته شوند كمال حق بر اهل اسلام خواهى داشت . » آن شخص قبول كرد و گفت : « من آن برجها را مىسوزانم . »